پنج شنبه و ولادت حضرت علی اکبر.......

ز چه ای ندیده کامم تو به من نظر نداری

مگــــر از دل فگـار پـدرت خبـــر نــــداری

گــل احمـر منـی تـو، مـه انـور منی تــو

علی اکبـر منی تو، تو به من نظر نداری

علـی ای آرام جـانم، نـوگل بـــاغ جنـانم

بی تو من چو زنده مانم

به دو صد امید خود را، به ثمر چو من رساندم

ستم است اگر سر خود، تو ز خــاک بر نـداری

به که گویم ای جگر خون که شود ز غصه مجنون

چـه رسد به گـوش لیـلا که دگر پسـر نداری

سرو و شمشاد و شقایق همه در صحن چمن

ای گـل حسـرت مـن از چـه نیـایی ز بـــرم

ز چـه ای عـزیـز بـابـا نکنـی تـو یـاد صغـری

دل او ز غصه خون شد، تو مگر خبر نـداری

تو که بی وفا نبودی، ز چه خفته ای بَرِ من

بنشین و گفت و گو کن، تو مگر کمر نداری

گـل احمـر منی تـو، مـه انــور منی تــــــو

علــی اکبــر منی تو، تو به من نظر نداری

 

خدایا به حق مظلومیت حضرت علی اکبر روح افشینمون رو شاد

و به حق دل شکسته حسین زهرا و لیلا مادر علی اکبر به پدر و

                               مادرم صبر بده.......

 اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

برادرم برگرددددددد

برگرد و همه دنیا رو غافلگیر کن...

من حتی با خدا هم شرط بسته ام....


594

برادرم برای شادی روحت

اللهم صل علی محمد و آل محمد

...................................................

584

باز هم دلتنگی ...

باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی.

باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت.

اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم.

اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم.

اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با خاطره هایم پر نمی کنم.

تمام خاطره هایم را در صندوقچه قدیمی می گذارم

تا بهانه ای برای نیامدنت نباشد!!!

تو فقط بیا...

بگو که می آیی .

روزهاست گوشهایم در انتظار شنیدن نجوایی آشناست!!!

بگو که می آیی...........

578

برادرم افشین جان و علیرضا عموی خوبم روحتان شاد.......

اللهم صل علی محمد و آل محمد

................................................

..............................................................

...................................................................

پنجم ماه.... و وفات حضرت زینب......


برای بهترین بابای دنیااا

پدرم خیلی دوست داریم مثل قبلاها روز پدر رو بهت تبریک بگیم و دستای مهربونت رو ببوسیم. ولی افسوس

میدونیم با رفتن داداشمون دلت خیلی شکسته، و قلبت سراسر خونه... طوریکه هر واژه ی تبریک مثل

پاشیدن نمک روی زخم دلته...

پدرم متاسفم از اینکه به هیچ طریقی نمیتونیم مرهم باشیم... خیلی سخته پدر که تو تکیه گاه و مرهم همه ی

مایی... از مامان گرفته تا داداش و بقیه آبجی ها... ولی خودت تنها و بی تکیه گاهی...

پدر غم داغ و فراق رو توی چشمات و اون سکوتت حس میکنیم. درک میکنیم و نفس میکشیم...

شرمنده ات هستیم که حتی نمیتونیم تسلی بخش باشیم... پدرم دستان مهربانت رو میبوسیم و از امام علی

میخواییم بهت صبر بده... و با به واقعیت پیوستن رویای رجعت افشین مان دلت رو آرامش بده و شادت کنه...

 

پدرم دوستت داریم... برایمان بمان