383 روزه ازت خبر نداریم...

نبودی من برایت گریه کردم

برای غصه هایت گریه کردم

من امشب بغض تلخم را شکستم

نشستم بی نهایت گریه کردم

چو در پسکوچه های چشمم امشب

ندیدم رد پایت گریه کردم

تو کوهم بودی و هستی کجایی؟

که من برشانه هایت گریه کردم

بگو ای آسمان با او که امشب

به یادش پا به پایت گریه کردم

چو بودی گریه میکردی به حالم

نبودی من به جایت گریه کردم

383 روزه ازت خبر نداریم...

نبودی من برایت گریه کردم

برای غصه هایت گریه کردم

من امشب بغض تلخم را شکستم

نشستم بی نهایت گریه کردم

چو در پسکوچه های چشمم امشب

ندیدم رد پایت گریه کردم

تو کوهم بودی و هستی کجایی؟

که من برشانه هایت گریه کردم

بگو ای آسمان با او که امشب

به یادش پا به پایت گریه کردم

چو بودی گریه میکردی به حالم

نبودی من به جایت گریه کردم

درد فراق

بازم هوای گریه گریبان دل گرفت

 باز این غروب سرخ بیابان دل گرفت

 

 این بازتاب خون دلم در فراق توست

 عمریست ماه شادی من در محاق توست

 

 بعد از تو یک شکوفه لبخند وا نشد

 صد جام سرکشیدم و دردی دوا نشد

  

این شاخه جدا شده کی برگ میدهد!؟

 دیگر جواب درد مرا مرگ میدهد

 

 امید دارم آخر دنیا ببینمت

 میترسم عاقبت که در آنجا نبینمت

 

 ای همسفر که با تو و وامانده از توام

 دست مرا بگیر ، جدا مانده از توام

 

 از بسکه درد آمد و دل را شکست و رفت

 آخر ز سوز سینه ام آتش گرفت و رفت

 

 دیدی گریخت درد هم از حال و روز من

 کی میرسد به گوش تو این ساز و سوز من