درد فراق
بازم هوای گریه گریبان دل گرفت
باز این غروب سرخ بیابان دل گرفت
این بازتاب خون دلم در فراق توست
عمریست ماه شادی من در محاق توست
بعد از تو یک شکوفه لبخند وا نشد
صد جام سرکشیدم و دردی دوا نشد
این شاخه جدا شده کی برگ میدهد!؟
دیگر جواب درد مرا مرگ میدهد
امید دارم آخر دنیا ببینمت
میترسم عاقبت که در آنجا نبینمت
ای همسفر که با تو و وامانده از توام
دست مرا بگیر ، جدا مانده از توام
از بسکه درد آمد و دل را شکست و رفت
آخر ز سوز سینه ام آتش گرفت و رفت
دیدی گریخت درد هم از حال و روز من
کی میرسد به گوش تو این ساز و سوز من
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ساعت 9:56 توسط فروغی دیگر
|
دلتنگی هایم برای عزیز از دست رفته ام.... برادرم افشین جان