دل بستم...
نگاه کن ! چه زیاد و چه زود دل بستم
به گل ،به می ، به عود ، دل بستم
سکوت کهنه ی تبعید و ناله ی زنجیر
به هر صدا که تو را می سرود دل بستم
و من که معنی وهم شب و عدم بودم
به چشم های تو -یعنی وجود -دل بستم
به خانگاه و به معبد ،به آسمان و سکوت
به هر چه عقل مرا می ربود دل بستم
ستون ستون ،غم تو شد مقیم شهر دلم
وزید بغض و به او ...................دل بستم
چه اعتراف غریبی ست این که 400 روز
به هر کسی که شبیه تو بود دل بستم
+ نوشته شده در دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:39 توسط فروغی دیگر
|
دلتنگی هایم برای عزیز از دست رفته ام.... برادرم افشین جان