نگاه کن ! چه زیاد و چه زود دل بستم

به گل ،به می ، به عود ، دل بستم

سکوت کهنه ی تبعید و ناله ی زنجیر

به هر صدا که تو را می سرود دل بستم

و من که معنی وهم  شب و عدم بودم

به چشم های تو -یعنی وجود -دل بستم

به خانگاه و به معبد ،به آسمان و سکوت

به هر چه عقل مرا می ربود دل بستم

ستون ستون ،غم تو شد مقیم شهر دلم

وزید بغض و به او ...................دل بستم

چه اعتراف غریبی ست این که 400 روز

به هر کسی که شبیه  تو بود دل بستم