خسته در بند غمم بال و پرم می سوزد
نفسم با جگر شعله ورم می سوزد
با دلم زهر چه کرده ست خدا می داند
جگرم نه که ز پا تا به سرم می سوزد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:6 توسط فروغی دیگر
|
خسته در بند غمم بال و پرم می سوزد
نفسم با جگر شعله ورم می سوزد
با دلم زهر چه کرده ست خدا می داند
جگرم نه که ز پا تا به سرم می سوزد
دلتنگی هایم برای عزیز از دست رفته ام.... برادرم افشین جان