افشین جان و باز این محرم هم بی تو آمد.... داغ رفتن تو هنوز تازه س..... وقتی داغداری وقتی مصیبت زده ای

میفهمی عمق مصیبت رو.... عمق غم رو....

مصایب کربلا .... داغ علی اکبر حسین..... داغ عزیزای حسین....و کمر خمیده ی زینب رو....میشه خودتو تصور

کنی اونجا....

داغ عزیز به خدا سخته.... سخته.... خاطراتش و حس بی او بودن..

دور و بری هام، اونایی که خوشبختن و داغ ندیدن.... اونایی که حتی مصیبت امام حسین براشون یه قصه اس...

خوشحالن عاشورا و تاسوعا تعطیلن... میرن دعوتی.... میرن مسافرت.... اون لحظه ایی که خوشن حتی یه ذره

فک نمیکنن تو اون لحظه هزاران سال پیش زینب کبری چی کشیده.... این شبا رو حسین فاطمه چه جوری

سرکرده....

ثانیه میشمرن محرم تموم شه داماد شن... دامادددددددددد کلمه ای که ازش منزجریم.....

نمیدونم....

فقط از ته دلم ظهور امام زمان و رجعت عزیزامون رو میخوام.... فقط خدا کنه تا اون زمان بابا و مامان دووم بیارن....