از تو سیرم
مرا بشکن
ترا با اشک خون از دیده بیرون راندم آخر هم
که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزو را
بزلف دیگری آویزی گلهای صحرا را
مگو با من ، مگو دیگر، مگو از هستی و مستی
من آن خود رو گیاه وحشی صحرای اندوهم
که گلهای نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد
مرا از سینه بیرون کن ببر ازخاطر آشفته نامم را
بزن بر سنگ جامم را ، مرا بشکن ، مرا بشکن
ولی در میان های های گریه خندیدم
که توهرگزندانی بی تو تک شاخه ی عریان پائیزم
دگرازغصه لبریزم، درین دنیا بمان بی من
برای دیگری سر کن نوای عشق و مستی را
بخوان در گوش جان دیگری آوای هستی را
تو ای تنها امیدم، بی من از آن کوچه ها بگذر
مرا یکدم بیاد آور ، بیاد آور که می گفتیم :
(( بیا امیدجان من،بیا تن را زقید آرزوهایش جداسازیم
بیا میعاد خود را بر جهان دیگر اندازیم ))
بیا آور که اکنون بی تو خاموشم ،زخاطرها فراموشم
مرا از سینه بیرون کن ببر ازخاطر آشفته نامم را
بزن بر سنگ جامم را ، مرا بشکن ، مرا بشکن
دلتنگی هایم برای عزیز از دست رفته ام.... برادرم افشین جان