باز با ان دیگری دیدم تورا جای قهرو اخم خندیدم تورا

بازگفتی اشتباهت دیده ام گفتمت باشد بخشیدم تورا

بازهم این قصه ات تکرار شد بارقیبان رفتنت انکارشد

انقدر کردی که دیگر قلب من از تو و از عشق تو بیزار شد

ان رقیبان یک شبت میخواستند ذره ذره پاکی ات میکاستند

شب به مهمانخانه ات مهمان شدند صبح اما ازبرت برخواستند

امدی گفتی پشیمانی دگر زین پس اما پاک میمانی دگر

گفتمت توبه به گرگان چاره نیست گفتی ام چون کوه ایمانی دگر

گفتمت باشد بخشیدم تورا اخم وا کردم وخندیدم تورا

زین حکایت ساعتی نگذشت تا باز با ان دیگری دیدم تورا!!!!!!