برای عزیز رفته از دست....
از برای تو عزیزم به کجا کوچ کنم
یاد آن چهره زیبا چو فراموش کنم
تو که دیریست به قلبم هوس دیدن تو
گو چگونه آتش این واقعه خاموش کنم
زود بود از بر تو بال زدن در ره عشق
لب به گفتارگشا تاکه به دل گوش کنم
کفرباشد به خدا ورنه چه حاصل زفراق
ای برادر داغ تورا با چه فراموش کنم
میرود هرنفسم ازتن بی روح به آه
حسرتت رابه کدامین نگهت پوچ کنم
روز را دل به شب امید دهم تا که دمی
شاید از خواب به آغوش تو من کوچ کنم
روزگار ازپی نامردی خود زود گذشت
شرط باشدکه همه عمرسیه پوش کنم
یاد هر خنده تو گریه هر لحظه ماست
زهر این حادثه را گو که چسان نوش کنم
ماتمت حاصل عمری هوس و خاطره بود
آرزوهای قشنگت چو فراموش کنم
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۱ ساعت 9:33 توسط فروغی دیگر
|
دلتنگی هایم برای عزیز از دست رفته ام.... برادرم افشین جان