نفس میکشم نبودنت را...
نفس می کشم نبودنت را
نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
و من چتر می خواهم ...
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...
خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در
نکند یاد آغوشت بیفتم ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۱ ساعت 13:6 توسط فروغی دیگر
|
دلتنگی هایم برای عزیز از دست رفته ام.... برادرم افشین جان