***
اواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق باسکوت بود صدا درگلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمیکند
تنها بهانه دل ما در گلوشکست
سر بسته ماند بغض گره خورده دردلم
ان گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای های های عزا در گلو شکست
ان روز های خوب که دیدیم خواب بود
خوابم پرید وخاطره ها درگلو شکست
بادا مباد گشت ومبادا به باد رفت
ایا زیاد رفت وچرا در گلو شکست
فرصت گذشت وحرف دلم ناتمام ماند
نفرین وافرین ودعا در گلو شکست
تا امدم که با تو خدا حافظی کنم
بغضم امان نداد وخدا... در گلو شکست
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۱ ساعت 12:40 توسط فروغی دیگر
|
دلتنگی هایم برای عزیز از دست رفته ام.... برادرم افشین جان