کاش میشد...
کاش میشد نروی تا تک و تنها نشوم
بی تو دیوانه ترین عاشق شیدا نشوم
کاش میشد نروی، یا که مرا هم ببری
تا که با چشم ترم، این همه رسوا نشوم
سفرت زخم غریبی به دل من زده است
تا نیایی زسفر، من که مداوا نشوم
التماس همه دنیا بکنم برگردی
کاش می شد نروی، غرق تمنا نشوم
دل من چشم به راه و نگران می پرسد:
چه شود گر نروی این همه تنها نشوم؟
داداشی چشم خدا پشت و پناهت اما
بی تو ای کاش که من راهی فردا نشوم....
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 8:47 توسط فروغی دیگر
|
دلتنگی هایم برای عزیز از دست رفته ام.... برادرم افشین جان